تبليغاتX
† حرفهایی واسه گفتن †
† از هر دری سخنی (در ضمن این وبلاگ سیاسی نیست) †
کار گره خورده ام چرا به سر انجام نمیرسد

                                            شب تارم دراز است و بی یارم سحر نمیرسد

از دوریه دست  و دیدن سیمای مهش به فنایم

                                                          کر شده گوش فلک ز صدای بیقرارم

رفتنش برای من جز غم و اندوه نبود

                                                       زغم دوریه یارم پاک من مست و خرابم

از نظر میگذرانم لحظه های با تو بودن

                                         چرا عاقبت دوریست , غصه عشق تو و من ؟؟ 

 

 

             پنج شنبه ۱۱مرداد ۸۶   ساعت  ۲۲.۳۰

 

                                          

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 22:31  توسط † احسان † | 
یک روز یک پسر کوچولو که می خواست انشاء بنویسه از پدرش می پرسه: پدرجان! لطفا برای من بگین سیاست یعنی چی؟
پدرش فکری می کنه و می گه: بهترین راه اینه که من برای تو یک مثال در مورد خانواده خودمون بزنم که تو متوجه سیاست بشی. من حکومت هستم، چون همه چیز رو در خونه من تعیین می کنم. مامانت دولت هست، چون کارهای خونه رو اون اداره می کنه. کلفت مون ملت مستضعف و پابرهنه هست، چون از صبح تا شب کار می کنه و هیچی نداره. تو روشنفکری چون داری درس می خونی و پسر فهمیده ای هستی. داداش کوچیکت هم که دو سالش هست، نسل آینده است. امیدوارم متوجه شده باشی که منظورم چی هست و فردا بتونی در این مورد بیشتر فکر کنی.
پسر کوچولو نصف شب با صدای برادر کوچکش از خواب می پره. می ره به اتاق برادرکوچکش و می بینه زیرش رو کثیف کرده و داره توی گه خودش دست و پا می زنه. می ره توی اتاق خواب پدر و مادرش و می بینه پدرش توی تخت نیست و مادرش به خواب عمیقی فرورفته و هرکاری می کنه مادرش از خواب بیدار نمی شه. می ره توی اتاق کلفت شون که اون رو بیدار کنه، می بینه باباش توی تخت کلفت شون خوابیده و داره ترتیب اون رو می ده. می ره و سرجاش می خوابه و فردا صبح از خواب بیدار می شه.
فردا صبح باباش ازش می پرسه: پسرم! فهمیدی سیاست چیست؟ پسر می گه: بله پدر، دیشب فهمیدم که سیاست چی هست. سیاست یعنی اینکه حکومت، ترتیب ملت مستضعف و پابرهنه رو می ده، در حالی که دولت به خواب عمیقی فرو رفته و روشنفکر هر کاری می کنه نمی تونه دولت رو بیدار کنه، در حالی که نسل آینده داره توی گه خودش دست و پا می زنه.

+ نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت 12:43  توسط † احسان † | 
سلام به همه دوستایه گلم  ببخشید که یه مدت نبودم . کارایه واجبی واسم پیش اومده بود که باید انجام میدادم . ولی خوب در عوضش اومدم یه خبر توپ بدم که همه به غیر از بعضیها خوشحال شن!

۱۴ خرداد ماه سالروز تولد اخرین منجیه عالم یعنی خودم رو به شما دوستانه عزیزم تبریک عرض میکنم.

ولی از شانس بد من روز تولد من امام خمینی(ره) فوت کرده و من همه ساله ارزویه گرفتن تولد رو به گور میبرم  .

 

رحلت امام رو به همه بازدیدکنندگان و ملت شهید پرور ایران تسلیت میگم .

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 12:58  توسط † احسان † | 
چه عاشقایه سینه چاکی .همه ۲ نفری هستن نه بیشتر ! اینجا چه جالبه ... همشون دارن به شیوه خودشون عشق بازی میکنن . یکمی اون طرف تر گیتاریست جوون داره قطعه های کلاسیک و فلامنکو رو پشت سر هم میزنه . یه گوشه از سالن کافه دو نفر سیگار روشن کردن و همین تور که دارن از سیگاراشون محکم کام میگیرن با هم دیگه حرف میزنن ! منم همین جوری خیره شدم و دارم اطرافمو برانداز میکنم .یهو متوجه میشم که یکی جلوم ایستاده . سرم رو که میچرخونم تو رو میبینم که خیره شدی بهم و داری نگاهم میکنی . صندلی رو میکشی عقب و میشینی . دستات روی میزه و با نگاهت بهم میفهمونی که دتام رو روی دستات بزارم بعدش تو انگشتاتو محکم حلقه میکنی تو انگشتام چه ارامش عجیبی داریم هر دومون ! دستام رو میبری به سمت صورتت و دیگه صورتت معلوم نیست بعد از چند لحظه چه ارامشی به سراغ جفتمون میاد . دستام رو از صورتت جدا میکنی و اروم بلند میشی و میری ... و تا میام بهت بگم تو رو خدا نرو و همینجا پیشم بمون یهویی از جام میپرم و مستخدم کافی شاپ رو میبینم که دستش رو شونه هامه و میگه کافی شاپ داره تعطیل میشه نمیخوای بری ؟؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 12:49  توسط † احسان † | 
                                                 خري امد به سوي مادر خويش

 بگفت مادر چرا رنجم دهي بيش

 برو امشب برايم خواستگاري

 اگر تو بچه ات رو دوست داري

 خر مادر بگفتا اي پسر جان

 تو را من دوست دارم بيشتر از جان

 ز بين اين همه خرهاي خوشگل

 يکي را کن نشان چون نيست مشکل

 خرک از شادماني جفتکي زد

 کمي عرعر نمود و پشتکي زد

 بگفت مادر به قربان نگاهت

 به قربان دو چشمان سياهت

 خر همسايه را عاشق شدم من

 به زيبايي نباشد مثل او زن

 بگفت مادر برو پالان به تن کن

 برو اکنون بزرگان را خبر کن

 به آداب و رسومات زمانه

 شدند داخل به رسم عاقلانه

 دو تا پالان خريدند پاي عقدش

 به افسار طلا با پول نقدش

 خريداري نمودند يک طويله

 همانطوري که رسم است در قبيله

 خر عاقد کتاب خود گشاييد

 وصال عقد ايشان را نماييد

 دوشيزه خر خانوم آيا رضايي؟

 به عقد اين خر خوش تيپ درآيي

 يکي از حاضرين گفتا به خنده

 عروس خانوم به گل چيدن برفته

 براي بار سوم خر پرسيد

 که خر خانم سرش يکباره چرخيد

خران عرعر کنان شادي نمودند

 به يونجه کام خود شيرين نمودند

 به اميد خوشي و شادماني

 براي اين دو خر در زندگاني

***

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 23:44  توسط † احسان † | 
يك هفته پس از خلقت آدم:
چون حوا بدون پدر و مادر بود آدم اصلا مشكلي نداشت و چاي داغ را روي خودش نريخت.
 

پانصد سال پس از خلقت آدم:
با يه دونه دامن از اون چيني خال پلنگي ها ميري توي غار طرف.بلند داد مي زني:هاكومبازانومبا(يعني من موقع زنمه)
بعد ميري توي غار پدر و مادر دختره. با دامن چين چيني جلوت نشسته اند و مي گن:از خودت غار داري؟دايناسور آخرين مدل داري؟بلدي كروكديل شكار كني؟خدمت  جنگ عليه قبيله ادم خوارها رو انجام دادي؟بعد عروس خانم كه اون هم از اين دامناي چين چيني پوشيده با ظرفي كه از جمجمه سر بچه دايناسور ساخته شده برات چاي مياره و تو مي ريزي روي خودت.


دو هزار و پانصد سال بعد از اختراع آدم:
انسان تازه كشاورزي را آموخته.وقتي داري توي مزرعه به عنوان شخم زدن زمين عمل مي كني با ديدن يه دختر متوجه ميشي كه بايد ازدواج كني.براي همين با مقدار زيادي گندم به مزرعه پدر دختره ميري .اونجا از تو مي پرسند:جز خوت كه اومدي خواستگاري چند تا خر ديگه داري؟چند متر زمين داري؟چند تا خوشه گندم برداشت مي كني؟ آيا خدمت در لشگر پادشاه رو به انجام رسانده اي؟
بعد عروس خانم با كوزه چاي وارد ميشه و شما هم واسه اينكه نشون بدي خيلي هول شديد تمام كوزه رو روي سرتون خالي مي كنيد.
 

ده سال قبل:
شما پس از اتمام خدمت مقدس سربازي به اين نتيجه مي رسيد كه بايد ازدواج كنيد و از مادرتان مي خواهيد كه دختري را برايتان انتخاب كند.در اينجا اصلا نيازي نيست كه شما دختر را بشناسيد چون پس از ازدواج به اندازه كافي فرصت براي شناخت وجود دارد.در ضمن سنت چاي ريزون كماكان پا بر جاست.
 

هم اكنون:
به دليل پيشرفت تكنولوژي در حال حاضر شما به آخرين نسخه ياهو مسنجر احتياج داريد.البته از"ام اس ان" يا "آي سي كيو"هم مي توانيد استفاده كنيد ولي انها آيكنهاي لازم براي خواستگاري را دارا نمي باشند . پس از نصب ياهو مسنجر به يك روم شلوغ رفته هر اسمي كه به نظرتان زيباست "اد" مي كنيد و با استفاده از آيكنهاي مربوطه خواستگاري را انجام مي دهيد . البته ياهو قول داده كه نسخه جديد داراي امكانات ازدواج و زندگي مشترك نيز باشد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 0:5  توسط † احسان † | 

سلام بچه ها من اومدم جاتون خالی رفتیم شمال ایران رو ویرون کردیم با پسر خاله ها و برگشتیم کلی خاطره واسه گفتن دارم فعلآ مطلب زیر رو بخونید و به حقیقتها پی ببرین .

ادب : يعني كمك به يك خانم زيبا در عبور از خيابان حتي اگر به كمك احتياج نداشته باشد

ازدواج : قمار زندگي است و در قمار معمولا برد با كسي است كه بيشتر تقلب كند

الكل : مايه گرانبهايي كه همه چيز را محفوظ نگاه مي دارد مگر اسرار را

اوراقچي : تنها موجودي كه زنها را بهترين رانندگان دنيا ميداند

ايده آل : شوهري كه بتواند با زنش بهمان دقت و ملايمتي كه در مورد اتومبيل تازه اش دارد رفتار كند

زوج ايده آل : شوهر كر و زن لال

بوسه : تصادفي كه فقط يك سيلي به آدم ضرر مي زند

بيست سالگي : دوراني كه پسر ها دنبال معشوقه مي گردند دختر ها دنبال شوهر

چشم : عضويكه چشم چرانها با آن ارتزاق مي كنند

خسيس : كسي كه وقتي خانه اش آتش مي گيرد براي اينكه پول تلفن ندهد تا اداره آتش نشاني بدود

خوش بين : مردي كه تصور كند وقتي زني پاي تلفن خداحافظي كند گوشي را خواهد گذاشت

دست : عضوي كه در سينما نزد صاحبش بند نمي شود

دوران تجرد : دوراني كه معمولا براي مردها بعد از ازدواج شروع مي شود

رفيق : كسي كه هميشه به شما مقروض است

سوءظن : سعي در دانستن چيزيكه بعدا" انسان آرزو مي كند اي كاش آنرا نمي دانست

سينما : جايي كه پشت سر شما حرف مي زنند

عشق : دردسري كه براي فراموش كردن آن بايد عشق تازه تري پيدا كرد

سرخ پوست : مرد خوشبختي كه وقتي زنش اورا مي بوسد صورتش ماتيكي نمي شود

سنجاق قفلي : تنها قفلي كه بدون كليد باز مي شود

مرد مجرد : كسي كه هنوز عيوبي دارد كه خود نمي داند

معجزه : دختر خانمي كه زنگ آخر جيم شود و به سينما نرود

موش : خانم هايي كه نصفه شب به جيب شوهر هايشان شبيخون مي زنند

هالو : شوهري كه دستكش ظرفشويي را بجاي اندازه دست خودش اندازه دست زنش بخرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 2:21  توسط † احسان † | 
سلام دوستای گلم

دیگه کم کم عید داره میاد و بوی بهار همه چیزو تازه میکنه تنها چیزی که با اومدن بهار کهنه میشه و باعث خوشحالیه چیزی نیست بجز رفاقتامون . بیاید قدر هم رو بدونیم و یار و یاور هم باشیم .

عید همگی مبارک --- قلبون همتون بچسبونم....              >>>>Eh§AN<<<<

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 10:11  توسط † احسان † | 
تفاوت ?جوات‌كلاسيك? با ?اوتول? در وضعيت مالي شخص شخيص جوات است (و گرنه حيوان، حيوان است، چه فرقي مي‌كند!!!). بدين صورت كه شما به يه اتومبيل نياز داريد كه ديگه درپيتي‌ترين آن پرايد است. البته از دوو سيلو، 405 و به خصوص از 206 بهترين بهره را مي‌توانيد ببريد و به مرادتان برسيد.
خودرو: 1 عدد (ترجيحا پيكان صفر، يا يكي از موارد ذكر شده در بالا)
رنگ: سفيد يا مشكي
روكش صندلي: سفيد با خالهاي سياه يا سياه با خالهاي سفيد!
ابتدا خودرو مورد نظر را كاملا شسته و ضدعفوني كرده و كمكها را كمي (نه زياد) مي‌خوابانيم. بعد شيشه عقب را مي‌دهيم دودي كنند و روي آن يك جمله انگليسي خفن مثل Don?t Race Baby و يا چيزي شبيه اين، مي‌نويسيم. از اين چرت و پرتها روي درب صندوق عقب نيز مي‌توانيم بنويسيم.
اگر از جملات انگليسي خوشتان نمي‌آيد مي‌توانيد از آرم فيلم ?جيغ? استفاده كنيد. يادتان باشد كه آرم متاليكا، رپ و... ديگر قديمي شده است.
رينگهاي خودرو را حتما عوض كنيد. شما به رينگ پره‌اي با لاستيكهاي پهن ديواره‌كوتاه نياز داريد. اگر توان مالي اجازه اين كار را به شما نمي‌دهيد، سري به بوتيكهاي اتومبيل بزنيد، قالپاقهاي زيادي مي‌توانيد پيدا كنيد كه اداي رينگ را براي شما دربياورند. (به هر حال تو سرعت، نشون نميده!)
يك بوق خفن و يك سراگزوز مشدي (تك لول يا 2 لول فرقي نمي‌كند) كه داخل آن به رنگ قرمز باشد همچنين يك ضبط پايونير يا كن‌وود در محل مربوطه نصب مي‌نماييم. 3 عدد ساب ووفر كه اندازه آن از درب ديگ هيات سركوچه بزرگتر نباشد هم پشت شيشه عقب نصب مي‌كنيم. يك مانيتور هم روي داشبورد مي‌چسبانيم.
اگر پژو 206 داشتيد، چراغهاي جلو و عقب را هم بدهيد مشكي كنند! اگر خودرو ديگري داشتيد و براي آن چراغ مشكي وجود نداشت، غصه نخوريد! خودتان دست به كار شويد. مقداري برچسب سياه و يا سفيد تهيه كنيد و تا مي‌توانيد آنها را به چراغهاي عقب و جلوي خودرو بچسبانيد. اگر باز هم اضافه اومد پايين يا بالاي شيشه جلو و عقب خودرو هم فراموش نشود.
حالا نوبت توپ گلف است! يك عدد توپ گلف مشدي (از اون آدم خركن‌ها) روي شيشه عقب و يا جلو مي‌چسبانيم. يه برچسب درباك هم روي درب باك خودرو مي‌چسبانيم تا شكل باك تانك بشود!
يه بوگير باحال (از اونايي كه توش آب رنگي و فتيله داره) هم روي يه قسمتي از داشبورد جاسازي كنيد.
پس از طي مراحل بالا، به اولين بقالي مراجعه كرده و چهار عدد تخم‌مرغ تلاونگ خريده و هر كدام را زير يكي از لاستيكها مي‌گذاريم. خودرو را روشن نموده و در دنده يك گذاشته و يك نيم كلاج مي‌كنيم تا چشم حسودها با هم بتركد.
خودرو مورد نظر آماده است و مي‌توانيد با آن پي كارتان برويد!؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 14:6  توسط † احسان † | 
یک روز یک زن و مرد ماشینشون با هم تصادف بدی می کنه .بطوریکه ماشین هردوشون بشدت آسیب میبینه .ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جان سالم بدر می برند.وقتی که هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن فراضه شده بیرون میان اون خانم بر میگرده میگه .آه چه جالب شما مرد هستید... ببینید چه بروز ماشینامون اومده !همه چیز داغان شده ولی ما سالم هستیم .این باید نشانه ای از طرف خدا باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم و زندگی مشترکی را با صلح و صفا آغاز کنیم ! مرد با هیجان پاسخ میگه:"بله کاملا" با شما موافقم این باید نشانه ای از طرف خدا باشه !"بعد اون زن ادامه می دهد و می گه :"ببین یک معجزه دیگه. ماشین من کاملا" داغان شده ولی این شیشه مشروب سالمه .مطمئنا" خدا خواسته که این شیشه مشروب سالم بمونه تا ما این تصادف خوش یمن رو جشن بگیریم !بعد زن بطری رو به مرد میده .مرد سرش رو به علامت تصدیق تکان میده و درب بطری رو باز می کنه و نصف شیشه مشروب رو می نوشد.بعد بطری رو برمی گرداند به زن .زن درب بطری را می بندد و شیشه رو برمی گردونه به مرد.مرده می گه شما نمی نوشید؟! زن در جواب می گه : نه . فکر می کنم باید منتظر پلیس بشم .

این مطلب رو واسه خاطر دختر خانمها نوشتم که بخاطر اون پستی که قبلآ داده بودم ناراحت بودن وکلی خودشون رو سر زنش میکردن که چرا دخترن 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 14:6  توسط † احسان † |